شب آخری که دخمل گلم تو دلمه
سلام قند عسلم،سلام نانازم خوبی دورت بگردم
امشب حالم یه جوریه هم خوشحالم هم ناراحت ! خوشحالم چون تا چند ساعت دیگه بغلمی شکل ماهتو میبینم میبوسمت و ناراحت چون دیگه از فردا تو دلم نیستی دیگه لگدم نمیزنی سکسکه نمیکنی، وقتی به پهلو راست میخوابم دیگه پاهاتو محکم فشار نمیدی که مجبور بشم برگردم به پهلوی چپ
واقعا این ۹ ماه مثل برق گذشت انگار دیروز بود رفتم آزمایشگاه آزمایش دادم و جواب مثبت بود اون موقع همش به بدنیا اومدنت فکر میکردم به دیدن روی ماهت حالا اون زمان رسید
دخترم من باید ۶صبح بیمارستان باشم اما خوابم نمیبره ، نمیدونم از استرسه از خوشحالیه!
میدونم خدای مهربون همیشه همراهمه ، بعد هم به خانم دکتر اعتماد صد در صد دارم، از پرسنل بیمارستان هم خیلی تعریف شنیدم و خودمم که کلاس میرفتم یا گاهی سر میزدم رسیدگی و برخوردها عالی بود اما نمیدونم از چی میترسم!
بعد از ۱۸ ام باز ۲۶. ام و دوم با بابایی رفتیم پیش خانم دکتر که همه چی رو به راه بود خداروشکر
وزن ۱۸ ام: ۷۲.۵ فشار:۱۱رو ۸.۵
وزن دوم: ۷۳ فشار: ۱۲رو۸
خلاصه جونم برات بگه که این چند روز هی استرس شدید میگیرم طوری که قشنگ حس میکنم بدنم از تو میلزره هی آروم میشم
الانم معلوم نیست تا کی بیدارم! شاید تا خود ساعت ۶بیدار باشم! ولی باز یه کم دلشوره گرفتم میخوام قرآن بخونم تا آروم بشم
برام دعا کن مامانی، تو پاکی فرشته کوچولوی من .دعا کن آرامش داشته باشم تا تو هم نترسی.
دیگه از فردا منو تو که یکی بودیم میشیم دوتا. اما چاره چیه؟بلاخره باید یه روز از دلم بیای بیرون و برا خودت مستقل بشی، بزرگ بشی ،بری مدرسه،دانشگاه ازدواج کنی و خودت بچه دار بشی
میدونم اینا هم مثل برق میگذره
من برم قرآن بخونم گلم ترسم داره لحظه لحظه بیشتر میشه
فردا در آغوش میگیرمت عاشقتم که امروز تا تونستی تکون خوردی و من دائم به حرکتهات نگاه کردم میدونستی دلم برا حرکتهات تنگ میشه؟ قربونت برم عزیزدلم
فردا میبینمت
۹۴.۲.۶
ساعت۱.۴۰




شب آخری که دخمل گلم تو دلمه 
