سلام به گل دخمل
سلام به گل دخملی که شده همه زندگی مامانش، شده همه وجود مامانش 
خوبی عزیزدلم ؟ شما الان تو هفته 34 هستی نانازم
قربونت بشم که جات تنگ شده و نمیتونی مامانو مثل قبل لگد بزنی فقط دستو پاتو محکم فشار میدی یه وقتهایی میگم خدایا الانه که پاش از پهلوم بزنه بیرون! ولی خیلی حس قشنگیه وقتی پاتو فشار میدی منم دستمو میذارم رو همون نقطه قشنگ کف پاتو حس میکنم میخوام غش کنم برات قربونت بشم من

خب بریم سراغ خبرها:
20 بهمن آزمایش دومرحله ای قند داشتم چون از اول همه آزمایشهامو آزمایشگاه دم خونه مامان جون دادم شب قبلش رفتیم خونه مامان جون که من صبح زود برم آزمایش بدم بابایی میخواست مرخصی بگیره با من بیاد که گفتم نمیخواد میرم آز میدم میام تو برو سرکار .
صب روز 20 بهمن رفتم آزمایشگاه و ازم کلـــــــی خون گرفتن! منم از وقتی بیدار شده بودم گرسنه م شده بود و حالم داشت به هم میخورد . اما به خودم میگفتم میری آز میدی میای صبحانه میخوری، خلاصه بعد که آزو گرفتن یه پودر قندی 50 گرمی بهم دادن گفتن اینو با آب مخلوط کن بخور 1ساعت بعدش بیا. گفتم نمیتونم صبحانه بخورم ؟ گفتن نه فقط همینو باید بخوری . هیچی دیگه اومدم خونه مامان جون دیدم بنده خدا صبحانه رو آماده کرده گفتم بهم گفتن هیچی نخورم جز این پودر . پودر رو با آب مخلوط کردم و خوردم و یه ساعت بعد رفتم آزمایشگاه آز دادم این سری حالم بدتر از دفعه قبل شده بود تو خیابون همش میخواستم بخورم زمین هی میشستم رو پله خونه ها که نیفتم تا برسم خونه مامان جون جونم درومد اما فدای سرت ماه من.
دیگه تا رسیدم از زور ضعف خوابم برد بعد پاشدم صبحانه خوردم بهتر شدم

جواب آزم حاضر شد خداروشکر قندم خوب بود اما کلسترول و تریگلیسیریدم رفته بود بالا. 27 بهمن رفتم پیش خانم دکتر و ایشون هم همینارو گفتن و گفتن برای کلسترول پیاده روی کنم . بعد هم گفتن برا 3هفته دیگه وقت بگیر منم برا 18 اسفند وقت گرفتم. از خانم گواهی سلامت گرفتم و از مطب رفتم بیمارستان کلاس بارداری ثبتنام کردم و قرار شد روزهای 1شنبه و 3شنبه برم کلاس
فشار من 12 رو 8
وزن 71

3شنبه یعنی 28 بهمن رفتم کلاس. خیلی خوب بود از جو کلاس خیلی خوشم اومد ماماهای مهربون ، دوستان خوبی که تقریبا همسن بودیم و تقریبا هفته های بارداریمون مثل هم بود.
جلسه اول از زایمانها صحبت کردن و من از اونجاییکه بسیار شجاعم حالم بد شد و داشتم میفتادم که یکی از خانمها منو گرفت و به ماما گفت داره میلرزههههههههه دستاش یخه یخه ماما هم سریع اومد زیر بغل منو گرفت منو بردن خوابوندن و فشارمو گرفتن که از 12رو 8 اومده بود 9 رو 6 .![]()
دیگه هر سری کلاسها رو میرفتم یه بار در مورد تغذیه یه بار در مورد حمام کردن نوزاد یه بار درمورد شیردهی و .... برامون صحبت میکردن و فیلم میذاشتن و در آخر هم ورزش میکردیم. 
یه روز هم رفتیم اتاق زایمان و زایشگاه رو دیدیم
و دوستان مشغول صحبت با خانمی شدن که تازه زایمان کرده بود هرکی هر سوالی داشت میپرسید منم داشتم از حال میرفتم زود یه صندلی پیدا کردم نسشتم . بعد هم رفتیم بخش و دوتا خانم دیدیم که تازه سزارین کرده بودن و باز هم من حالم بد شد و اومدم دم ایستگاه پرستاری نشستم تا نیفتم زمین.![]()
ولی نینی ها رو که میدیدم یاد تو میفتادم که به زودی قرار بگیرمت بغلم. نمیتونم حسمو برات بیان کنم ایشالا وقتی مادر شدی کامل متوجه حسم میشی نازنینم فقط اینو بدون با تک تک سلولهام عاشقتمممم

18 اسفند شد و من رفتم پیش خانم دکتر و بهشون گفتم میخوام بدونم وزن دخملم چقدره نگران وزنشم خانم دکتر هم برام سونو نوشت و چون دلم درد میکرد برام آزمایش کشت ادرار هم نوشت و گفت هفته بعد بیا
اومدم از منشی وقت بگیرم اما گفت هفته آخر کامل پره و اصلا وقت نداریم باید بیای بین مریض![]()
فشار من 12 رو 8
وزن من 72

خلاصه من آزمایش رو دادم و سونو هم رفتم . اما سونو جای همیشگی نرفتم یه جا که نزدیکتر بود رفتم که اصلا خوشم نیومد و به شدت پشیمون شدم .
25اسفند هم رفتم دکتر.ساعت 2.30 مطب بودم. اول از همه گفتم برای سال جدید وقت بگیرم که 17 ام پر بود و من 19 ام وقت گرفتم .
ساعت 4.05 نوبتم شد و رفتم پیش خانم دکتر سونو رو دید و گفته خوبه و آزمایش ادرار هم دیدن و بهم قرص دادن و گفتن برا 18 فروردین وقت بگیر گفتم برا 19 ام وقت گرفتم گفت 19 ام شلوغه 18 ام بگیر چقدر ماهه این خانمه دکتر ( آخه خانم دکتر روزهای زوج هستن اما 18 ام فرد بود و کسی نمیدونست ایشون میخواد بیاد ولی به من گفت 18 ام وقت بگیر
) منم اومدم به منشی گفتم خانم دکتر بهم گفته 18 ام نوبت بگیر دیدم اولین نفر منم و باید ساعت 12 مطب باشم.
فشار من 12 رو 8
وزن من 73
این از برنامه دکتر رفتن ما

اینو بهت بگم که بقیه خریدهاتم تموم شد نفسم رفتیم کلی اسباب بازی خریدیم برات چند دست دیگه لباس و کفش و ........
یه ماشین خریدیم اسمش ماشین دیوونه س ، کنترلیه خیلی باحاله اینقدر منو بابایی باهاش بازی کردیم که مامان جون گفت ببینم میذارید سالم به دست بچه م برسه؟ بذارید کنار من برا شما یکی میگیرم ![]()
قراره فردا تخت و کمدتو بیارن ایشالا ، مبارکت باشه عسلکم
فشار من 12 رو 8
وزن من 73
93/12/27
عاشقتم 1860 گرمی من 



سلام به گل دخمل 
